<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اشعار فریدون مشیری</title>
<link>https://fereydoon-moshiri.blogfa.com</link>
<description>شعر و ادب </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 21 Sep 2016 15:43:58 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title> (زهر شیرین)ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق(فریدون مشیری )</title>
<link>https://fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/10</link>
<description>زهر شیرین ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق که نامی خوشتر از اینت ندانم وگر هر لحظه رنگی تازه گیری به غیر از زهر شیرینت نخوانم تو زهری زهر گرم سینه سوزی تو شیرینی که شور هستی از تست شراب جام خورشیدی که جان را نشاط از تو غم از تو مستی از تست به آسانی مرا از من ربودی درون کوره غم آزمودی دلت آخر به سرگردانیم سوخت نگاهم را به زیبایی گشودی بسی گفتند دل از عشق برگیر که نیرمگ است و افسون است و جادوست ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که او زهر است اما نوشداروست چه غم</description>
<pubDate>Wed, 21 Sep 2016 15:43:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>fereydoon-moshiri</dc:creator>
<guid>fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/10</guid>
</item>
<item>
<title> (ناقوس نیلوفر)کودک زیبای زرین موی صبح(فریدون مشیری)</title>
<link>https://fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/9</link>
<description>ناقوس نیلوفر کودک زیبای زرین موی صبح شیر می نوشد ز پستان سحر تا نگین ماه را آرد به چنگ میکشد از سینه گهواره سر شعله رنگین کمان آفتاب در غبار ابرها افتاده است کودک بازی پرست زندگی دل بدین رویای رنگین داده است باغ را غوغای گنجشکان مست نرم نرمک برمی انگیزد ز خواب نالد مست از باده باران شب می سپارد تن به دست آفتاب کودک همسایه خندان روی بام دختران لاله خندان روی دشت جوجگان کبک خندان روی کوه کودک من لخته ای خون روی تشت باد عطر غم پراکنده و گذشت مرغ بوی خون شنید</description>
<pubDate>Wed, 21 Sep 2016 15:39:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>fereydoon-moshiri</dc:creator>
<guid>fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/9</guid>
</item>
<item>
<title>(خار)من آن طفل آزاده سر خوشم(فریدون مشیری)</title>
<link>https://fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/8</link>
<description>خار من آن طفل آزاده سر خوشم که با اسب آشفته یال خیال درین کوچه پس کوچه ماه و سال چهل سال نا آشنا رانده ام ز سیمای بیرحم گردون پیر در اوراق بیرنگ تاریخ کور همه تازه های جهان دیده ام همه قصه های کهن خوانده ام چهل سال در عین رنج و نیاز سر از بخشش مهر پیچیده ام رخ از بوسه ماه گردانده ام به خوش باش حافظ که جانانم اوست به هر جا که آزاده ای یافتم به جامش اگر مینوانسته ام می افکنده ام گل برافشانده ام چهل سال اگر بگذراندم به هیچ همین بس که در رهگذار وجود کسی را بجز</description>
<pubDate>Wed, 21 Sep 2016 15:36:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>fereydoon-moshiri</dc:creator>
<guid>fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<title>(اشک زهره)با مرگ ماه روشنی از آفتاب رفت(فریدون مشیری)</title>
<link>https://fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/7</link>
<description>اشک زهره با مرگ ماه روشنی از آفتاب رفت چشمم و چراغ عالم هستی به خواب رفت الهام مرد و کاخ بلند خیال ریخت نور از حیات گم شد و شور از شراب رفت این تابناک تاج خدایان عشق بود در تندباد حادثه همچون حباب رفت این قوی نازپرور دریای شعر بود در موج خیز علم به اعماق آب رفت این مه که چون منیژه لب چاه مینشست گریان به تازیانه افراسیاب رفت بگذار عمر دهر سرآید که عمر ما چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت ای دل بیا سیاهی شب را نگاه کن در اشک گرم زهره ببین یاد ماه کن فریدون</description>
<pubDate>Wed, 21 Sep 2016 15:15:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>fereydoon-moshiri</dc:creator>
<guid>fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<title>(دست ها و دست ها)به دست های او نگاه میکنم(فریدون مشیری)</title>
<link>https://fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/6</link>
<description>دست ها و دست ها ** به دست های او نگاه میکنم که میتواند از زمین هزار ریشه گیاه هرزه را برآورد و میتواند از فضا هزارها ستاره را به زیر پر درآورد به دست های خود نگاه میکنم که از سپیده تا غروب هزار کاغذ سپیده را سیاه میکند هزار لحظه عزیز را تباه میکند مرا فریب میدهد ترا فریب میدهد گناه میکند چرا سپید را سیاه میکند چرا گناه میکند فریدون مشیری از کتاب : ابر و کوچه</description>
<pubDate>Wed, 21 Sep 2016 15:13:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>fereydoon-moshiri</dc:creator>
<guid>fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
<item>
<title>(بیگانه)غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند(فریدون مشیری)</title>
<link>https://fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/5</link>
<description>بیگانه غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند ای دل بکش یا کشته شو غم را در اینجا ره مده گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در میزند از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند فریدون مشیری از کتاب : ابر و کوچه</description>
<pubDate>Wed, 21 Sep 2016 15:09:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>fereydoon-moshiri</dc:creator>
<guid>fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/5</guid>
</item>
<item>
<title>(غریبه)دست مرا بگیر که باغ نگاه تو(فریدون مشیری)</title>
<link>https://fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/4</link>
<description>غریبه دست مرا بگیر که باغ نگاه تو چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود من جاودانیم که پرستوی بوسه ات بر روی من دردی ز بهشت خدا گشود اما چه میکنی دل را که در بهشت خدا هم غریب بود فریدون مشیری از کتاب : ابر و کوچه</description>
<pubDate>Wed, 21 Sep 2016 15:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>fereydoon-moshiri</dc:creator>
<guid>fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/4</guid>
</item>
<item>
<title>(سینه گرداب)همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوست(فریدون مشیری)</title>
<link>https://fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/3</link>
<description>سینه گرداب همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوست چون باده لب تو می نابم آرزوست ای پرده پرده چشم توام باغ های سبز در زیر سایه مژه ات خوابم آرزوست دور از نگاه گرم تو بی تاب گشته ام بر من نگاه کن که تب و تابم آرزوست تا گردن سپید تو گرداب رازهاست سر گشتگی به سینه گردابم آرزوست تا وارهم ز وحشت شبهای انتظار چون خنده تو مهر جهان تابم آرزوست فریدون مشیری از کتاب : ابر و کوچه</description>
<pubDate>Wed, 21 Sep 2016 14:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>fereydoon-moshiri</dc:creator>
<guid>fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/3</guid>
</item>
<item>
<title>(  باغ  ) بهار میرسد اما ز گل نشانش نیست( فریدون مشیری) </title>
<link>https://fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/2</link>
<description>باغ بهار میرسد اما ز گل نشانش نیست نسیم رقص گل آویز گل فشانش نیست دلم به گریه خونین ابر میسوزد که باغ خنده به گلبرگ ارغوانش نیست چنین بهشت کلاغان و بلبلان خاموش بهار نیست به باغی که باغبانش نیست چه دل گرفته هوایی چه پا فشرده شبی که یک ستاره لرزان در آسمانش نیست کبوتری که در این آسمان گشاید بال دگر امید رسیدن به آشیانش نیست ستاره نیز به تنهاییش گمان نبرد کسی که همنفسش هست و همزبانش نیست جهان به جان من آنگونه سرد مهری کرد که در بهار و خزان کار با جهانش نیست</description>
<pubDate>Mon, 19 Sep 2016 16:10:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>fereydoon-moshiri</dc:creator>
<guid>fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/2</guid>
</item>
<item>
<title>(  اشک خدا)   صدف سینه من عمری(  فریدون مشیری)</title>
<link>https://fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/1</link>
<description>اشک خدا صدف سینه من عمری گهر عشق تو پروردست کس نداند که درین خانه طفل با دایه چه ها کردست همه ویرانی و ویرانی همه خاموشی و خاموشی سایه افکنده به روزنها پیچک خشک فراموشی روزگاری است درین درگاه بوی مهر تو نه پیچیدست روزگاری است که آن فرزند حال این دایه نپرسیدست من و آن تلخی و شیرینی من و آن سایه و روشنها من و این دیده اشک آلود که بود خیره به روزنها یاد باد آن شب بارانی که تو در خانه ما بودی شبم از روی تو روشن بود که تو یک سینه صفا بودی رعد غرید و تو لرزیدی</description>
<pubDate>Mon, 19 Sep 2016 16:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>fereydoon-moshiri</dc:creator>
<guid>fereydoon-moshiri.blogfa.com/post/1</guid>
</item>
</channel>
</rss>
