تبليغاتX
دوست داران فریدون مشیری - سومین گلبرگ از دفتر عاشقی هایمان

دوست داران فریدون مشیری

شعر

سومین گلبرگ از دفتر عاشقی هایمان

من روز خویش را

با افتاب روی تو،

کز مشرق خیال دمیده ست            آغاز می کنم.

 من با تو می نویسم و می خوانم

من با تو راه می روم و حرف می زنم

وز شوق این محال:

- که دستم در دست توست –

من،جای راه رفتن،          پرواز می کنم!

آن لحظه ها که مات

در انزوای خویش       یا در میان جمع

خاموش می نشینم:

موسیقی نگاه تو را گوش می کنم.

گاهی میان مردم، در ازدحام شهر

غیر از تو ،هر چه هست فراموش میکنم.

گویند این و آن به هم-آهسته-:     -هان و هان!

دیوانه را ببینید!

بی خود،چو کودکان،        لبخند می زند!

با خود، چگونه گرم سخن گفتن است؟!- آه،

من، خود را از این ملامت بی گاه،

همچنان،           سرمست،

در فضای پریخانه های راز

شاد از شکوه طالع و بخت موافقم.

 

آخر چگونه بانگ بر آرم که :-عاقلان!

دیوانه نیستم،

              بخدا سخت عاشقم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 17:28  توسط مرتضی  |