مقدمه

چقدر ثانیه ها نا مردند گفته بودند که بر می گردند
بر نگشتند و پس از رفتنشان بی جهت عقربه ها می گردند
سلام٬ امیدوارم خوب باشین . این وبلاگ توسط دوستاران شاعر بزرگ فریدون مشیری راه اندازی شده .
علاوه بر اشعار فریدون مشیری دستنوشته های خود بچه های گروه هم نوشته شده و پذیرای نظرات شما هستیم .
با آرزوی موفقیت برای تک تک شما ...
***از خدا صدا نمی رسد***
ای ستاره ها که از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنی ده اید؟
***
این غبارمحنتی که در فضاست
این دیار وحشتی که در فضا رهاست
این سرای ظلمتی که آشیان ماست
در بی تباهی شماست!
***
گوشتان اگر به ناله من آشناست٬
از سفینه ای که می رود به سوی آسمان ٬
از مسافری که می رسد ز گرد راه٬
از زمین فتنه گر حذر کنید!
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاه ست
***
ای ستاره ای که پیش دیده منی
باورت نمی شود که در این زمین٬
هر کجا ٬ به هر کس می رسی٬
خنجری میان مشت خود نهفته است!
پشت هر شکوفه تبسمی٬
خار جانگزای حیله ای شکفته است!
***
آنکه با تو می زند صلای مهر٬
جز به فکر غارت دل تو نیست!
گر چراغ روشنی به راه تست!
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است!
***
ای ستاره ٬ ما سلام مان بهانه است
عشق مان دروغ جاودانه است!
در زمین زبان حق بریده اند٬
حق زبان تازیانه است!
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است!
