آيا فريدون را مي شناسيد؟؟؟؟؟
|
زندگینامه فريدون مشيری (۱۳۷۹ - ۱۳۰۵)
| ||
| ||
|
زندگینامه فريدون مشيری (۱۳۷۹ - ۱۳۰۵)
| ||
| ||

من روز خویش را
با افتاب روی تو،
کز مشرق خیال دمیده ست آغاز می کنم.

من با تو می نویسم و می خوانم
من با تو راه می روم و حرف می زنم
وز شوق این محال:
- که دستم در دست توست –
من،جای راه رفتن، پرواز می کنم!

آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش یا در میان جمع
خاموش می نشینم:
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم.
گاهی میان مردم، در ازدحام شهر
غیر از تو ،هر چه هست فراموش میکنم.

گویند این و آن به هم-آهسته-: -هان و هان!
دیوانه را ببینید!
بی خود،چو کودکان، لبخند می زند!
با خود، چگونه گرم سخن گفتن است؟!- آه،
من، خود را از این ملامت بی گاه،
همچنان، سرمست،
در فضای پریخانه های راز
شاد از شکوه طالع و بخت موافقم.
آخر چگونه بانگ بر آرم که :-عاقلان!
دیوانه نیستم،
بخدا سخت عاشقم!

سلام دوستان ٬ ما باز اومدیم با یکی دیگر از شعر های فریدون مشیری .
اگر پیشنهادی برای بهبودی وبلاگ دارین ما صمیمانه در انتظار شنیدن نظرات شما هستیم .
اگر دوستی از شاعر خاصی شعری در نظر داره حتما به ما اعلام کنه.
از اینکه تنهامون نگذاشتین ممنونیم.
در پناه آسمان...

کدام غبار... ؟
با جوانه ها ، نوید زندگی است.
زندگی : شکفتن جوانه هاست .

هر بهار
از نثار ابرهای مهربان
ساقه ها پر از جوانه می شود
هر جوانه ای شکوفه می کند
شاخه چلچراغ می شود
هر درخت پر شکوفه باغ...

کودکی که تازه دیده باز می کند
یک جوانه است
گونه های خوش تر از شکوفه اش
چلچراغ تابناک خانه است
خنده اش بهار پر ترانه است،
چون میان گاهواره ناز می کند...
ای نسیم رهگذز، به ما بگو
این جوانه های باغ زندگی،
این شکوفه های عشق،
از سموم وحشی کدام شوره زار
رفته رفته خار می شوند؟
این کبوتران برج دوستی
از غبار جادوی کدام کهکشان
گرگ های هار می شوند؟


چقدر ثانیه ها نا مردند گفته بودند که بر می گردند
بر نگشتند و پس از رفتنشان بی جهت عقربه ها می گردند
سلام٬ امیدوارم خوب باشین . این وبلاگ توسط دوستاران شاعر بزرگ فریدون مشیری راه اندازی شده .
علاوه بر اشعار فریدون مشیری دستنوشته های خود بچه های گروه هم نوشته شده و پذیرای نظرات شما هستیم .
با آرزوی موفقیت برای تک تک شما ...
***از خدا صدا نمی رسد***
ای ستاره ها که از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنی ده اید؟
***
این غبارمحنتی که در فضاست
این دیار وحشتی که در فضا رهاست
این سرای ظلمتی که آشیان ماست
در بی تباهی شماست!
***
گوشتان اگر به ناله من آشناست٬
از سفینه ای که می رود به سوی آسمان ٬
از مسافری که می رسد ز گرد راه٬
از زمین فتنه گر حذر کنید!
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاه ست
***
ای ستاره ای که پیش دیده منی
باورت نمی شود که در این زمین٬
هر کجا ٬ به هر کس می رسی٬
خنجری میان مشت خود نهفته است!
پشت هر شکوفه تبسمی٬
خار جانگزای حیله ای شکفته است!
***
آنکه با تو می زند صلای مهر٬
جز به فکر غارت دل تو نیست!
گر چراغ روشنی به راه تست!
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است!
***
ای ستاره ٬ ما سلام مان بهانه است
عشق مان دروغ جاودانه است!
در زمین زبان حق بریده اند٬
حق زبان تازیانه است!
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است!