![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
***خنده خورشید*** هر نفس می رسد از سينه ام اين ناله به گوش چون به هيچش نفروشم ؟ كه به هيچش نخرند آتش عشق بهشت است ، مينديش و بيا بخت بيدار اگر جويی با عشق بساز پر و بالی بگشا ، خنده خورشيد ببين
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 23:55 توسط اشکمهر |
|
|
ازدرخت شاخه در آفاق ابر، برگ هاي ترد باران ريخته ! بوي لطف بيشه زاران بهشت، با هواي صبحدم آميخته ! *** نرم و چابك، روح آب، مي كند پرواز همراه نسيم . نغمه پردازان باران مي زنند، گرم و شيرين هر زمان چنگي به سيم ! *** سيم هر ساز از ثريا تا زمين . خيزد از هر پرده آوازي حزين . هر كه با آواز اين ساز آشنا، مي كند در جويبار جان شنا ! *** دلرباي آب، شاد و شرمناك، عشقبازي مي كند با جان خاك ! خاك خشك تشنه دريا پرست، زير بازي هاي باران مست مست ! اين رود از هوش و آن آيد به هوش، شاخه دست افشان و ريشه باده نوش ! *** مي شكافد دانه، مي بالد درخت، مي درخشد غنچه همچون روي بخت! باغ ها سرشار از لبخند شان، دشت ها سرسبز از پيوندشان ، چشمه و باغ و چمن فرزندشان ! *** با تب تنهائي جانكاه خويش، زير باران مي سپارم راه خويش . شرمسار ازمهرباني هاي او، مي روم همراه باران كو به كو . *** چيست اين باران كه دلخواه من است ؟ زير چتر او روانم روشن است . چشم دل وا مي كنم قصه يك قطره باران را تماشا مي كنم : *** در فضا، همچو من در چاه تنهائي رها، مي زند در موج حيرت دست و پا، خود نمي داند كه مي افتد كجا ! *** در زمين، همزباناني ظريف و نازنين، مي دهند از مهرباني جا به هم، تا بپيوندند چون دريا به هم ! *** قطره ها چشم انتظاران هم اند، چون به هم پيوست جان ها، بي غم اند . هر حبابي، ديدهاي در جستجوست، چون رسد هر قطره، گويد: - « دوست! دوست ... !» مي كنند از عشق هم قالب تهي اي خوشا با مهر ورزان همرهي ! *** با تب تنهائي جانكاه خويش، زير باران مي سپارم راه خويش. سيل غم در سينه غوغا مي كند، قطره دل ميل دريا مي كند، قطره تنها كجا، دريا كجا، دور ماندم از رفيقان تا كجا ! *** همدلي كو ؟ تا شوم همراه او، سر نهم هر جاكه خاطرخواه او ! شايد از اين تيرگي ها بگذريم . ره به سوي روشنائي ها بريم . مي روم، شايد كسي پيدا شود، بي تو، كي اين قطره دل، دريا شود؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 12:31 توسط اشکمهر |
|
|
فایل PDF شعرهای فروغ فرخزاد
دانلود کتاب:ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد و کتاب شعر از سهراب سپهری
برای دانلود کتابهای فروغ فرخزاد روی لینک راست کلیک کنید و Save target as رو انتخاب کنید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 17:10 توسط مرتضی |
|
|
***در زلال شب*** شب٬ آن چنان زلال٬ که می شد ستاره چید! دستم به هر ستاره که می خواست رسید! نه از فراز بام٬ که از پای بوته ها می شد ترا در آیینه هر ستاره دید!
در بی کران دشت در نیمه های شب جز من که با خیال تو می گشتم جز من که در کنار تو ٬ می سوختم غریب! تنها ستاره بود که می سوخت. تنها نسیم بود که می گشت.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 23:28 توسط اشکمهر |
|
غبار لبخند مي تراويد آفتاب از بوته ها ((سهراب سپهری)) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 14:30 توسط اشکمهر |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 23:53 توسط محسن |
|
||||
|
من روز خویش را با افتاب روی تو، کز مشرق خیال دمیده ست آغاز می کنم.
من با تو می نویسم و می خوانم من با تو راه می روم و حرف می زنم وز شوق این محال: - که دستم در دست توست – من،جای راه رفتن، پرواز می کنم!
آن لحظه ها که مات در انزوای خویش یا در میان جمع خاموش می نشینم: موسیقی نگاه تو را گوش می کنم. گاهی میان مردم، در ازدحام شهر غیر از تو ،هر چه هست فراموش میکنم.
گویند این و آن به هم-آهسته-: -هان و هان! دیوانه را ببینید! بی خود،چو کودکان، لبخند می زند! با خود، چگونه گرم سخن گفتن است؟!- آه، من، خود را از این ملامت بی گاه، همچنان، سرمست، در فضای پریخانه های راز شاد از شکوه طالع و بخت موافقم.
آخر چگونه بانگ بر آرم که :-عاقلان! دیوانه نیستم، بخدا سخت عاشقم!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 17:28 توسط مرتضی |
|
|
سلام دوستان ٬ ما باز اومدیم با یکی دیگر از شعر های فریدون مشیری . اگر پیشنهادی برای بهبودی وبلاگ دارین ما صمیمانه در انتظار شنیدن نظرات شما هستیم . اگر دوستی از شاعر خاصی شعری در نظر داره حتما به ما اعلام کنه. از اینکه تنهامون نگذاشتین ممنونیم. در پناه آسمان...
کدام غبار... ؟
با جوانه ها ، نوید زندگی است. زندگی : شکفتن جوانه هاست . هر بهار از نثار ابرهای مهربان ساقه ها پر از جوانه می شود هر جوانه ای شکوفه می کند شاخه چلچراغ می شود هر درخت پر شکوفه باغ... کودکی که تازه دیده باز می کند یک جوانه است گونه های خوش تر از شکوفه اش چلچراغ تابناک خانه است خنده اش بهار پر ترانه است، چون میان گاهواره ناز می کند...
ای نسیم رهگذز، به ما بگو این جوانه های باغ زندگی، این شکوفه های عشق، از سموم وحشی کدام شوره زار رفته رفته خار می شوند؟
این کبوتران برج دوستی از غبار جادوی کدام کهکشان گرگ های هار می شوند؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 16:26 توسط اشکمهر |
|
![]() چقدر ثانیه ها نا مردند گفته بودند که بر می گردند بر نگشتند و پس از رفتنشان بی جهت عقربه ها می گردند سلام٬ امیدوارم خوب باشین . این وبلاگ توسط دوستاران شاعر بزرگ فریدون مشیری راه اندازی شده . علاوه بر اشعار فریدون مشیری دستنوشته های خود بچه های گروه هم نوشته شده و پذیرای نظرات شما هستیم . با آرزوی موفقیت برای تک تک شما ...
***از خدا صدا نمی رسد*** ای ستاره ها که از جهان دور چشمتان به چشم بی فروغ ماست نامی از زمین و از بشر شنی ده اید؟ *** این غبارمحنتی که در فضاست این دیار وحشتی که در فضا رهاست این سرای ظلمتی که آشیان ماست در بی تباهی شماست! *** گوشتان اگر به ناله من آشناست٬ از سفینه ای که می رود به سوی آسمان ٬ از مسافری که می رسد ز گرد راه٬ از زمین فتنه گر حذر کنید! پای این بشر اگر به آسمان رسد روزگارتان چو روزگار ما سیاه ست *** ای ستاره ای که پیش دیده منی باورت نمی شود که در این زمین٬ هر کجا ٬ به هر کس می رسی٬ خنجری میان مشت خود نهفته است! پشت هر شکوفه تبسمی٬ خار جانگزای حیله ای شکفته است! *** آنکه با تو می زند صلای مهر٬ جز به فکر غارت دل تو نیست! گر چراغ روشنی به راه تست! چشم گرگ جاودان گرسنه ای است! *** ای ستاره ٬ ما سلام مان بهانه است عشق مان دروغ جاودانه است! در زمین زبان حق بریده اند٬ حق زبان تازیانه است! وانکه با تو صادقانه درد دل کند های های گریه شبانه است!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:37 توسط اشکمهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| دستنوشته هایی که از خاطرامان شستیمشان |
|
مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| خونین دلان |
|
مرتضی اشکمهر محسن وحید محمد |
| پیوندها |
|
اشک سرد نقره ای(اشکمهر) به عمو محسن یه سری بزنید مرتضی(آموزشی) کابوس شیرین (وحید) غروب سیاه پوش(رزسفید) کوچه باغ تنهایی(هیچ کس) ازسهراب می نویسم (اشکمهر) 300 the movie |
|
RSS
|